🎶ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬ 🎶  ❦

متن. دلنوشته. آواز. شعر. دکلمه. اشعار. سروده. اجرای دو نفره. سناریو

دیدمت لرزید دستم...  
Post by : Admin Akd      Date : چهارشنبه سوم اردیبهشت ۱۴۰۴      Time : 10:13

دیدمت لرزید دستم ؛ چادر افتاد از سرم

مات و مبهوتت شدم حالا یخورده بهترم

زیر لب آهسـته گفتی چادرت را ســر بگیر

بادلــم آهسته گفتم چَشــم طاعت سرورم

اولش عاشــق نبـودم ؛ چون نکـردم باورت

بعدهم یک آن شدی مجنونترین درمحضرم

مهر تـو شد رنگی از رنگین کمان جان و دل

چلچراغ زندگـــی ؛ عشــق تو گشته یــاورم

کــــردی عاشق دختـر مـغرور این شهر را!

حکم عشـــقت می‌برد آس دلـــم را دلبـــرم

من غلامت گشتـه ام حـالا بگــردم دور تو

مالک جانم شدی ؛ حکمــی بـده پیغمبــــرم

✍️ثریا_شجاعی_اصل

⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜

𝐓𝐄𝐋𝐄𝐆𝐑𝐀𝐌 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻

ܭܠیܭ ܭܝ̇ߺیܥ‌‌



سلام بازدیدکنندگان گرامی فضایی که اکنون در ان حضور دارید جز متنها و شعرهای عاشقانه و متعلق است به گروه اکادمی کافه دکلمه  محتوای دیگری ندارد اگر مطالب، مورد پسند شما قرار گرفت با نظرهاتون در بهتر سازی وبلاگ و هر لحظه ای که در تسلیم بگذرد لحظه ای است که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد٬زندگی طغیانی است بر تمام درهای بسته٬ زندگی تنهایی را نفی می کند و عشق، بارورترین تمام میوه های زندگی است. امروز برای من روز خوبی نیست٬ اینجا را غباری گرفته است٬ یاد تو هر لحظه با من است اما یـــاد انسان را بیمار می کند . به یاد بیاور که در این لحظه ها نیاز من به تو، نیاز من به تمامی ذرات زندگی است. دیگر چه می توانم گفت٬ من خسته هستم دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد٬ تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسانتر است. ما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویشتن کنیم اینک اما دستی است که با تمام قدرت مرا به سوی ایمان به تقدیر می راند٬ دستمال های مرطوب، تسکین دهنده دردهای بزرگ نیستند. التماس، شـــــکوه زندگی را فرو می ریزد. تمنا، بودن را بی رنگ می کند و آنچه به جای می ماند ندامت است. اگر دیوار نباشد، پیچک به کجا خواهد پیچید٬ نه من ماندنی هستم، نه تو. آنچه ماندنی است ورای من و توست. فرصتی برای فكر كردن است. من را تنها نگذار. همین
past
categories
code

آمارگیر وبلاگ

موزیک پلیر

هدایت به بالای صفحه

template designed by black theme