🎶ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬ 🎶  ❦

متن. دلنوشته. آواز. شعر. دکلمه. اشعار. سروده. اجرای دو نفره. سناریو

جهانے را بہ هم مے ریزے از دلبر شدن هایت...   
Post by : Admin Akd      Date : چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴      Time : 15:12

جهانے را بہ هم مے ریزے از دلبر شدن هایت

از این رعنا، از این غوغا، از این محشر شدن هایت

انارِ حبہ یاقوتے، شرابِ نابِ شاتوتی

ترنجِ باغِ ماهوتے، تو با نوبر شدن هایت

هزاران برگ را بر سنگفرشِ ناز گسترده

هوایِ نم نم و پرسہ بہ پرسہ تر شدن هایت

نسیم از چینِ دامن آمدہ تا راهِ ابریشم

بہ شوقِ تاجرِ مُشڪِ تر و عنبر شدن هایت

شڪوهِ مشرقِ دورے، پرستشگاهے از نوری

چہ باید ڪرد با قدیسہ یِ مرمر شدن هایت

خدایے ناخدایے را ڪہ یادت دادہ این گونه

سڪان در دست و ماهِ مست این بندر شدن هایت

طلایِ ڪوهِ نور است و خلیجِ نقرہ یِ افسون

پرے رو و پرے مو و پرے پیڪر شدن هایت

خرام ابرویِ چشم آهویِ پر تیهویِ زیبا رو !

قلم مے ماند از توصیفِ اِغواگر شدن هایت

تنِ تو آخرِ گرمایِ تابستان، بغل وا ڪن

مرا جا ڪن شبے در هُرمِ شهریور شدن هایت

نہ تنها تار، بلڪہ ڪار دستم دادہ اے اے عشق!

خدا خیرت دهد هر شب تو با این شر شدن هایت

شراب از شعر میریزد، چہ شورے برمے انگیزد

بخوان خاتون! بخوان از مستیِ دلبر شدن هایت

غزل گفتم ڪہ باز عاشق شوے، چون ڪہ خبر دارم

غزلهایِ مرا با شور و شوق از بر شدن هایت

#شهراد_میدری

⚜💎 ڪــاٰڡ࣪ࣾه࣬ دࣸڪــلۙمۘه࣬💎⚜

𝐓𝐄𝐋𝐄𝐆𝐑𝐀𝐌 𝐂𝐇𝐀𝐍𝐍𝐄𝐋👇🏻

ܭܠیܭ ܭܝ̇ߺیܥ‌‌



سلام بازدیدکنندگان گرامی فضایی که اکنون در ان حضور دارید جز متنها و شعرهای عاشقانه و متعلق است به گروه اکادمی کافه دکلمه  محتوای دیگری ندارد اگر مطالب، مورد پسند شما قرار گرفت با نظرهاتون در بهتر سازی وبلاگ و هر لحظه ای که در تسلیم بگذرد لحظه ای است که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد٬زندگی طغیانی است بر تمام درهای بسته٬ زندگی تنهایی را نفی می کند و عشق، بارورترین تمام میوه های زندگی است. امروز برای من روز خوبی نیست٬ اینجا را غباری گرفته است٬ یاد تو هر لحظه با من است اما یـــاد انسان را بیمار می کند . به یاد بیاور که در این لحظه ها نیاز من به تو، نیاز من به تمامی ذرات زندگی است. دیگر چه می توانم گفت٬ من خسته هستم دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد٬ تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسانتر است. ما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویشتن کنیم اینک اما دستی است که با تمام قدرت مرا به سوی ایمان به تقدیر می راند٬ دستمال های مرطوب، تسکین دهنده دردهای بزرگ نیستند. التماس، شـــــکوه زندگی را فرو می ریزد. تمنا، بودن را بی رنگ می کند و آنچه به جای می ماند ندامت است. اگر دیوار نباشد، پیچک به کجا خواهد پیچید٬ نه من ماندنی هستم، نه تو. آنچه ماندنی است ورای من و توست. فرصتی برای فكر كردن است. من را تنها نگذار. همین
past
categories
code

آمارگیر وبلاگ

موزیک پلیر

هدایت به بالای صفحه

template designed by black theme